جاده سلامت شاهرود

جادۀ سلامتی در دامنۀ جنوبی رشته کوهی آهکی در غرب شهر امتداد دارد. این رشته کوه در حدود هزار و ۶۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع داشته و جدا کنندۀ محدودۀ شهر با صحرای جلالی است و در زمستان باعث می شود جریان هوای سرد شمالی کمتر به داخل شهر نفوذ نماید.

پارک شهدای محراب شاهرود

 

این پارک که یکی از پارکهای بزرگ شاهرود در دامنه کوه و در نزدیکی آبشار شاهرود قرار داره و جایی مناسب برای مسافران و عزیزانی است که به این شهر سفر کرده‌اند .
این پارک با درختهای چندین ساله فضای مناسب و آرامی را برای شما فراهم می کند و همچنین حیواناتی در این پارک نگهداری میشوند که می‌تواند مورد توجه کودکان شما باشد .

آدرس : شاهرود خیابان شهید صدوقی- آبشار

 

 

 

 

 

شیخ پیر عبدالله ابرسج کیست؟

شیخ عبدالله ارجستانی معروف به پیر عبدالله

در شمال شرقی روستای ابرسج ودر وادی السلام قدیم روستا آرامگاهی وجود دارد که متعلق به شیخ ابوعبدالله ارجستانی عارف قرن سوم وچهارم هجری میباشد واهالی اعتقاد خاصی به این آرامگاه دارند واز آن کرامات نقل میکنند ودر جوار این عارف بزرگ علمای گرانقدری آرامیده اند ساختمان فعلی این آرامگاه با کمک مردمی وهمت والای آقای حسین ابراهیمی تجدید بنا شده است ودر ذیل به مختصر زندگینامه وحکایات این عارف بزرگ تا جایی که مقدور بوده است می پردازیم:

ابوعبدالله محمّدبن‌ علی‌ معروف‌ به‌ ابوعبدالله داستانی‌ از مشایخ‌ برجسته‌ تصوّف‌ بسطام‌ در سال‌ ۳۵۸ ه ق‌ در روستای‌ داستان۱‌ که‌ یکی‌ از روستاهای‌ قدیم‌ بسطام‌ است‌ دیده‌ به‌ جهان‌ گشود.
وی‌ در خرقان‌ و بسطام‌ اقامت‌ داشت‌ و نسبت‌ ارادت‌ وی‌ به‌ سه‌ واسطه‌ به‌ شیخ‌ عمی‌بسطامی‌ برادرزاده سلطان‌ العارفین‌ بایزید بسطامی‌ می‌رسد.
درکتاب دستورالجمهور که اطلاعات محلی آن تا حدقابل ملاحظه ای می تواند مورد استناد قرار گیرد دربارۀ پیرخرقۀ عبدالله داستانی این چنین آمده است :«عمی حسن درزجی بسطامی بود که پیرخرقۀ شیخ المشایخ ابوعبدالله داستانی –قدس الله روحه –بود(ابن خرقانی ۱۳۸۸: ۸۴)

ابوعبدالله در برخی منابع صوفیه به شیخ المشایخ ملقب شده و نام او با این لقب آمده است .فریتس مایر که سال های زیادی از عمر خود را صرف تحقیق و مطالعۀ شرح حال ابوسعید ابوالخیر کرده است با استناد به کتاب ابن رجب تحت عنوان «الذیل علی طبقات الحنابله (۷۳/۱) نوشته است « خلیفه‌ المقتدی‌ لقب‌ شیخ‌ المشایخ‌ را به‌ ابوعبدالله داستانی‌ اعطا کرد»(فریتس مایر ۱۳۷۸: ۴۲)

ابوعبدالله از نزدیکان‌ ابوالحسن‌ خرقانی‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و در سفر و حضر با وی‌ بود .زمانی‌ این‌ دو در شهر آمل‌ اقامت‌ داشتند و از مجلس‌ درس‌ ابوالعباس‌ قصاب‌ آملی‌ بهره‌ می‌بردند .
یک‌ روز برای‌ حل‌ مسئله ازلی‌ بودن‌ غم‌ یا شادی‌ که‌ با یکدیگر بحث‌ داشتند ،به‌ نزد ابوالعباس‌قصاب‌ رفتند. شرح‌ این‌ مقالات‌ و طرح‌ پرسش‌ در «اسرارالتوحید» بدین‌ صورت‌ آمده‌ است‌: «شیخ‌ ما [ابوسعید ابوالخیر] گفت‌ قدس‌ الله روحه‌ العزیز که‌ در آن‌ وقت‌ که‌ ما به‌ آمل‌ بودیم‌ ،یک‌ روز پیش‌ شیخ‌ بوالعباس‌ نشسته‌ بودیم‌ دو کس‌ درآمدند و پیش‌ وی‌ بنشستند و گفتند یا شیخ‌ ما را با یکدیگر سخنی‌ می‌رفته‌ است‌ یکی‌ می‌گوید اندوه‌ ازل‌ و ابد تمامتر و و دیگری‌ می‌گوید شادی‌ ازل‌ و ابد تمامتر.

اکنون‌ شیخ‌ چه‌ گوید؟ شیخ‌ بوالعباس‌ دست‌ به‌ روی‌ فرود آورد و گفت‌ :الحمدالله که‌ منزلگاه‌ پسر قصاب‌ نه‌ اندوه‌ است‌ و نه‌ شادی‌. لیس‌ عند ربکم‌صباح‌ و لا مساء. اندوه‌ و شادی‌ صفت‌ توست‌ و هر چه‌ صفت‌ توست‌ محدث‌ است‌ و محدث‌ را به‌ قدیم‌ راه‌ نیست‌. پس‌ گفت‌: پسر قصاب‌ بنده خدا است‌ درامر و نهی‌ و رهی‌ مصطفی است‌ در متابعت‌ سنت‌،اگر کسی‌ دعوی‌ راه‌ جوانمردان‌ می‌کند گواهش‌ این‌ است‌ و این‌ که‌ گفتیم‌ آلت‌ پیر زنان‌ است‌ و لکن‌ مصاف‌ گاه‌ جوانمردان‌ است‌. چون‌ هر دو بیرون‌ شدند گفتیم‌: که‌ این‌ هر دو کی‌ بودند؟ گفت‌: یکی‌ ابوالحسن‌ خرقانی‌ بود و دیگری‌ بوعبدالله داستانی‌.»(منور ۱۳۶۶: ۴۹/۱)

عطار در «تذکره‌ الاولیا» حکایاتی‌ را از ابوعبدالله داستانی‌ و ابوالحسن‌ خرقانی‌ آورده‌ است‌.

حکایت‌ اول‌:

«روزی‌ شیخ‌ المشایخ‌ پیش‌ آمد .طاسی‌ پرآب‌ پیش‌ شیخ‌ نهاده‌ بود .شیخ‌ المشایخ‌ دست‌ در آب‌ کرد و ماهی‌ زنده‌ بیرون‌ آورد شیخ‌ ابوالحسن‌ گفت‌ :از آب‌ ماهی‌ نمودن‌ سهل‌ است‌ ،از آب‌ آتش‌ باید نمودن‌.
شیخ‌المشایخ‌ گفت‌: بیا تا بدین‌ تنور فرو شویم‌ تا زنده‌ کی‌ برآید شیخ‌ گفت‌ یا عبدالله بیا تا به‌ نیستی‌ خود فرو شویم‌ تا به‌ هستی‌ او که‌ برآید. شیخ‌المشایخ‌ دیگر سخن‌ نگفت‌.»(شفیعی کدکنی ۱۳۸۴: ۱۴۰)

در «نامه‌ دانشوران‌» به‌ جای‌ نام‌ شیخ‌ ابوعبدالله ،شیخ‌ المشایخ‌ خرقانی‌ آمده‌ و داستان‌ فوق‌ به‌ صورت‌ دیگری‌ نقل‌ شده‌ است‌: وقتی‌ شیخ‌ المشایخ‌ ماهی‌ بیرون‌ آورد ،خرقانی‌ گفت‌ :اگر ترا کرامتی‌ است‌ ،دیگر باره‌ آن‌ کن‌ که‌ کردی‌. چون‌ شیخ‌ المشایخ‌ دست‌ خویش‌ در آب‌ برد که‌ ماهی‌ دیگر بیرون‌ آورد ،دستش‌ گویی‌ بر آتش‌ خورده‌ بسوخت‌ و خرقانی‌ بگفت‌ به‌ گرد اینگونه‌ اعمال‌ نگرد. بنابر آیه‌ کریمه‌ ان‌ اکرمکم‌ عندالله اتقاکم‌ تقوی‌ را شعار خود قرار ده‌ ترا در نزد خداوند منزلتی‌ باشد.»(شمس العلماو… ۱۲۹۶: ۲۵۱/۴)

حکایت‌ دوم‌:

«نقل‌ است‌ که‌ شیخ‌ المشایخ‌ گفت‌ سی‌ سال‌ است‌ که‌ از بیم‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ نخفته‌ام‌ و در هر قدم‌ که‌ پا درنهادم‌ قدم‌ او پیش‌ دیده‌ام‌ تا به‌ جایی‌ که‌ دو سال‌ است‌ تا می‌خواهم‌ در بسطام‌ پیش‌ از او به‌ خاک‌ بایزید رسم‌ ،نمی‌توانم‌ که‌ او از خرقان‌ سه‌ فرسنگ‌ آمده‌ است‌ و پیش‌ از من‌ آنجا رسیده‌ مگر روزی‌ در اثنای‌ سخن‌ شیخ‌ همی‌ گفته‌ است‌ هر که‌ طالب‌ این‌ حدیث‌ است‌ ،قبله‌ جمله‌ این‌ است‌ و اشاره‌ به‌ انگشت‌ کالوج‌ کرد ،چهارانگشت‌ بگرفته‌ و یکی‌ بگشوده‌ .
آن‌ سخن‌ با شیخ‌ المشایخ‌ مگر بگفته‌ بودند او از سر غیرت‌ بگفته‌ است‌ که‌ چون‌ قبله دیگر پدید آمد ما این‌ قبله‌ را راه‌ فروبندیم‌. بعد از آن‌ راه‌ حج‌ بسته‌ آمد که‌ در آن‌ سال‌ هر که‌ رفت‌ به‌ سببی‌ افتاد که‌ بعضی‌ هلاک‌ شدند و بعضی‌ راه‌ بزدند و بعضی‌ ترسیدند تا دیگر سال‌ درویشی‌ شیخ‌ المشایخ‌ را گفت‌ :خلق‌ را از خانه‌ خدا بازداشتن‌ چه‌ معنی‌ دارد؟ تا شیخ‌ المشایخ‌ اشارتی‌ کرد تا راه‌ گشاده‌ شد .بعد از آن‌ درویشی‌ گفت‌ :این‌ بر چه‌ نهیم‌ که‌ آن‌ همه‌ خلق‌ هلاک‌ شدند .گفت‌ :آری‌ جایی‌ که‌ پیلان‌ را به‌ پهلو به‌ هم‌ بسایند سارخکی‌ چند فروشوند پاکی‌ نبود.»(عطار۱۳۴۶: ۱۴۰)

یکی‌ از مجرّب‌ترین‌ شاگردان‌ شیخ‌ ابوعبدالله ،سهلگی‌ بود که‌ مدت‌ طولانی‌ بعد از ابوعبدالله طریقه بایزید را ادامه‌ داد.(میرآقایی ۱۳۸۷: ۷۹-۸۱)
سمعانی‌ تصریح‌ کرده‌ است‌ که‌ سهلگی‌ او را «شیخ‌ المشایخ‌» می‌خوانده‌ است‌ و این‌ سخن‌ سمعانی‌ را تعبیرات‌ سهلگی‌ در کتاب‌ النّورتایید می‌کند. سهلگی‌ در میان‌ مشایخ‌ خویش‌ بیشتر از ابوعبدالله داستانی‌ روایات‌ مربوط‌ به‌ بایزید را نقل‌ می‌کند.

هجویری‌ نویسنده‌ کتاب‌ «کشف‌ المحجوب‌» که‌ از معاصرین‌ ابوعبدالله داستانی‌ بود ،مطالبی‌ را از او از زبان‌ سهلگی‌ شنیده‌ که‌ در کتاب‌ خودش‌آورده‌ است‌ :«ابوعبدالله عالم‌ بود به‌ انواع‌ علوم‌ و سایس‌ و مهذب‌ و از محتشمان‌ درگاه‌ حق‌ بود .
وی‌ را کلام‌ مهذب‌ و اشارات‌ لطیف‌ است‌ و شیخ‌ سهلگی‌ که‌ امام‌ آن‌ دیار بود ،وی‌ را خلقی‌ نیکو بود و من‌ جزوی‌ از انفاس‌ وی‌ را از سهلگی‌ شنیدم‌ و آن‌ سخت‌ عالی‌ و خوش‌ است‌ ،چنانکه‌ گوید :التوحید عنک‌ موجود و انت‌ فی‌ التوحید مفرد مفقود یعنی‌ توحید از تو درست‌ است‌ ،اما تو اندر توحید نادرستی‌ که‌ بر مقتضای‌ حق‌ وی‌ قیام‌ نکنی‌ و کمترین‌ درجه‌ اندر توحید نفی‌ تصرف‌ باشد از تو اندر ملک‌ و اثبات‌ تسلیم‌ تو اندر امور خود مرحق‌ را عزّوجل‌.»( هجویری ۱۳۸۴: ۲۰۵)

هجویری‌ حکایتی‌ نیز از زبان‌ شیخ‌ سهلگی‌ نقل‌ کرده‌ که‌ شیرین‌ است‌ :«شیخ‌ سهلگی‌ گوید وقتی‌ اندر بسطام‌ ملخ‌ آمد و همه درختان‌ و کشتها از کثرت‌ آن‌ سیاه‌ گشت‌ ،مردمان‌ دست‌ به‌ خروش‌ بردند. شیخ‌ ابوعبداللهداستانی‌ مرا گفت‌ :این‌ چه‌ مشغله‌ است‌؟ گفتم‌ ملخ‌ آمده‌ و مردمان‌ بدان‌ رنجه‌ دل‌ می‌باشند .شیخ‌ برخاست‌ و بر بام‌ آمد و روی‌ به‌ آسمان‌ کرد .در حال‌ همه‌ برخاستند و نماز دیگر یکی‌ نمانده‌ بود.»( همان : ۲۲۹)
ابوعبدالله در سن‌ ۵۹ سالگی‌ در ماه‌ رجب‌ سال‌ ۴۱۷ فوت‌ کرد.

حمدالله مستوفی‌ در کتاب‌ «نزهت‌ القلوب‌» مطلبی‌ را درباره‌ مزار ابوعبدالله نوشته‌ که‌ خواندنی‌ است‌ :«در بسطام‌ در مزار شیخ‌ ابوعبدالله بر سر قبر او درخت‌ خشک‌ است‌ .چون‌ از فرزندان‌ آن‌ شیخ‌ یکی‌ را وفات‌ رسد از آن‌ درخت‌ شاخی‌ بشکند ایشان‌ نیز به‌ وصیت‌ گویند که‌ آن‌ درخت‌ در اول‌ عصای‌ پیامبر ما(ص) بوده‌ و نسل‌ به‌ نسل‌ به‌ امام‌ جعفرصادق‌(ع) رسید امام‌ جعفر(ع) به‌ بایزید داد و بایزید وصیت‌ کرد بعد از کمابیش‌ دویست‌ سال‌ از داستان‌ درویشی‌ خیزد و آن‌ عصا را به‌ او دهند چون‌ داستانی‌ به‌ ظهور پیوست‌ آن‌ عصا بدو رسید و به‌ وقت‌ وفاتش‌ به‌ وصیت‌ او در مدفن‌ او پیش‌ سینه‌اش‌ به‌ زمین‌ فرو بردند و درختی‌ شد و شاخه‌ها کشید و در فتنه غز شاخی‌ از او ببریدند آن‌ درخت‌ خشک‌ شد آن‌ کسان‌ که‌ او را بریده‌ بودند اکثر در آن‌ روز هلاک‌ شدند و از آن‌ وقت‌ باز آن‌ درخت‌ را خاصیت‌ موجود است‌ الله اعلم‌.(مستوفی ۱۳۶۲: ۳۷۹)

اعتماد السلطنه‌ در «مطلع‌ الشمس‌» ضمن‌ بازدید از بسطام‌ و ابرسج‌ نوشته‌ است‌ که‌ «بقعه‌ای‌ در طرف‌ شمال‌ شرق‌ ابرسج‌ است‌ که‌ به‌ عقیده اهالی‌ شیخ‌ عبدالله ارجستانی‌ از مشاهیر عرفا در آن‌ مدفون‌ است‌ و کرامات‌ از آن‌ نقل‌ می‌کنند.»(لیمودهی ۱۳۶۱ : ۶۷/۱)

شاید این اشاره ،مربوط به  آرامگاه‌ ‌شیخ‌ عبدالله داستانی‌ باشد و ارجستانی‌ تصحیفی‌ از داستانی‌ باشد و هیمنطور محمد معصوم‌ شیرازی‌ در «طرائق‌ الحقایق‌» به‌ جای‌ عبدالله داستانی‌ ،عبدالله ارجستانی‌ نوشته‌ است‌.(شیرازی ۱۳۳۶: ۵۳۷/۳)
حمدبن‌ محمدبن‌ عبدالکریم‌ قصاب‌ یکی‌ از مشایخ‌ بزرگ‌ قرن‌ چهارم‌ وی‌ مرید محمدبن‌ عبدالله  طبری‌ بود .با این‌ که‌ مردی‌ امی‌ و بی‌سواد بود ،مشکلات‌ عرفانی‌ و معنوی‌ بزرگان‌ عصر خود را حل‌ می‌کرد .

ابوسعیدابوالخیر مرید او بود و از وی‌ خرقه‌ تبرک‌ گرفته‌ است‌ همانگونه‌ که‌ در شرح‌ حال‌ شیخ‌ عبدالله داستانی‌ ذکر شد ،ابوالحسن‌ خرقانی‌ و ابوعبدالله داستانی‌ در آمل‌ به‌ مجلس‌ درس‌ او می‌رفتند.

ابوالعباس‌ گفته‌ بود که‌ «این‌ بازارک‌ ما با خرقان‌ افتد که‌ پس‌ وی‌ با خرقانی‌ گشت‌» این‌ عبارت‌ وصیت‌ مانند در یک‌ تفسیر مفصل‌ قرآن‌ که ‌بخشی‌ از آن‌ را خواجه‌ عبدالله انصاری‌ نوشته‌ ،آمده‌ است‌.( جامی ۱۳۷۰ : ۱۷۶)

محمدمعصوم شیرازی درطرائق الحقایق